دلم شکسته


دلم شکسته

وقتی رفتی یه نگاه نکردی چاره شده وداع دل بکن که دیگه دیره رفتی از کنار من

برای تو می نویسم امشب

تویی که عزیز تر از جانم شدی

وجود خالی شکسته ام چه زیبا شد با تو

انگار نفسهایم و وجودت یکی شدند

باز نگرانی های شبانه

 باز دلواپسی های روزانه

باز هم عشق

نیستی تو تا ببینی که امشب عاشق تر از پیشم

عشقی که خود مانده ام در وجود و بودنش

آمدم که بگویم دوستت دارم

با وجود این همه بی وفایی

باز هم شدم عاشق عشقی که رهایی از آن ساده نیست

بدان هرگز فراموشت نمیکنم

حتی اگه هزاران بار مرا از خود برانی

آنقدر به انتظارت مینشیم با چشمهای اشک آلود تا بیایی

و بگویم من همانم همان عاشق دلسوخته ات

عشق من فراموشم نکن

 

 

 


نوشته شده در شنبه 6 اسفند 1390,ساعت 1:30 توسط کمیل| |

دوست داشتنت چه زیباست      مثل گلها تو دنیاست

عشق تورو با هر دم            حس میکنم تو قلبم

میخوام تورو تو لحظه هام       قفس شده درد دلام

ای عشق من هستی من          عشقت شده وجود من

قسم  به اون ناز نگات           به سرمه عطر چشات

تموم شده کار دلم                آخراشه قلب منم

بهم بگو مال منی                فقط نگو غرق غمی

آخه دلم عاشقی کرد              یه دم تورو بهونه کرد

 

نوشته شده در جمعه 28 بهمن 1390,ساعت 21:56 توسط کمیل| |

 

در کوچه ی تاریک عشق تو مردم

و تو نیامدی تا به داد درد دل خسته ی من برسی

بی تو تمام کوچه ها بن بسته

چه کنم راه بازگشتی ندارم

 

بی تو بودنم عالمی داره

نگو از تو خستم

بمون به پای قلب رفتم

 

در پاییز سرد  زندگی شدم عاشق

ولی افسوس ...

آتش عشقم شده خاکستر

نوشته شده در شنبه 17 دی 1390,ساعت 1:49 توسط کمیل| |

چه آسون شدم دیوونت و خودم باور ندارم

بازم میای ومیری و من هنوزم باور ندارم که نیستی

وقتی اومدی ندیدم کی بودی

نفهمیدم چه کردی با منو و این دلم

چه آسون با پلکی بهم زدن به باد رفتم

چه دل فریب بود ناز دو چشمات میون هزاران نگاه

چه محشر شدم با تو چه رسوا شدم بی تو

چند لحظه بودی و حالا ...

مست عطر تو شدم با یه لحظه با تو بودن

غرق عشق تو شدم خداییش نگو نمیشه

دلی که رفته قلبی مرده چه کنم با این دلهره

 خونه ای ساختی تو قلبم شده ویرون

 

یه سری به ویرونت نمی زنی ای بهترین؟


نوشته شده در شنبه 17 دی 1390,ساعت 1:43 توسط کمیل| |


خداحافظ تمام روزگارم خداحافظ نامهربون گم شدم توی چشمای نجیبت

دلم که رفته از یادم برو میدونم که عمرمو به پات حروم کردم

دیگه چاره ای ندارم مثل قفس شده وجودم توی زندون روزگارم

نمی دونی دلم خونه نه از تو از خودم که شدم عاشق و شیدا

احساسم حرومه از امشب دیگه چشمام نمی خوابه نمی بینه

از راهی که رفتم برگشتی ندارم چارم شده گریه تا آخر سحر

بازیچه تو من نبودم دلم بود و چشمای کورم با تو عاشق شد

خسته ام دلگیرم از تو از زمونه از خودم از عشق و رویا و فردا

به عشق غرورت شدم دیوونه گفتی برو به پای عشق و جنون

خداحافظ از مردم در این ماتم کده ی گلستان

نوشته شده در شنبه 17 دی 1390,ساعت 1:3 توسط کمیل| |

بارون میاد از عطر یاس عشق منی ای گل ناز
بی تو بهار هر گلی خزون میشه نقس زنان

وجود تو شکفته شد دلم یهو ویرونه شد
پرنده ی عاشق من به عشق تو دیوونه شد


بارون گل طعم بهارنسیم تو بوی بهار
وجود من به عشق تو فقط شده محو وفات

برق دو چشمون سیات عشق منو روانه کرد
از ترس اون ناز نگات قلب تو رو بهانه کرد


بارون تویی نفس تویی دلیل هر قدم تویی
به یاد هر نگاه تو بهونه ی دلم تویی

وجود این ترانه ها به پای عشق پاک تو
مونده گلم تو یاد من نگاه با وفای تو


نشد بشم با تو خزون به پای یه عشق و جنون
تو بودی و دست نیاز فدای یه ناز نگات

نوشته شده در شنبه 16 دی 1390,ساعت 23:58 توسط کمیل| |

 

یه لحظه اومدی با یک نگاه صدات کردم و دلت صدامو نشنید

دیدنت نه یک بار هزاران بار شد دیدنت واسم شد یه عادت

دلم با نازنگات عاشق شد با اومدنت قلبم تندتر از قبل تپید

بودنت شوقی دوباره و نبودنت غصه ی دل بیچاره و اواره

عاشق شد این دل تنها گفتن راز دل دیگه محال شد

نفسا دیگه نایی نداشت قلبم دیگه جونی نداشت

ابری و بارونی شد هوای دل بارید چو ابر بهار این عاشق روانی

گفتم دوستت دارم رو به تو گفتم دل بکن از غم و دردها

قلب رو شکست و رفتش دل به دلم نبستش

دلم بی تو همش باخت چشام انتظار رو همش ساخت

میخواد بازم دلم تورو فقط نگو همش برو

چشمک مرگ به زندگیم برگرد گلم عشق منی

 

 

نوشته شده در چهار شنبه 14 دی 1390,ساعت 12:28 توسط کمیل| |

بازم این دلم تنگ شده این دلتنگ شده و نمیدونه یار دلتنگی فقط غمه

دلم تنگ مهربونی شده و نمیدونه مهربونی هم شده یه رویا

دلم تنگه عاشقی شده و نمیدونه عاشقیم واسش حرومه

دلم تنگه کسی شده که بهارم رو پاییز و خزون کرد

دلم تنگ یاری بی وفا شده که گذاشته و  رفته

دلم تنگه لبخندهای برباد رفته زندگیم شده

دلم تنگه شبهای بی درد و خوش عشقم شده

دلم دیگه بسه دلتنگی بسه برو که که عاشقی افسانه شده

دلم غصه نخور که تنها شدی که تنهاییم شده عادت

دلم اشک چشام نزار به پای این روزگار

دلم دلتنگی نکن که سهمت فقط روزای پاییزیه

آره دلم دلتنگی یه بهونست اون غم شکستت توی این زمونست

نوشته شده در سه شنبه 13 دی 1390,ساعت 1:27 توسط کمیل| |


Power By: LoxBlog.Com